نقش ولایت فقیه در پیروزی انقلاب

پرسش:

نقش ولایت فقیه در پیروزی انقلاب وتداوم آن چیست؟

پاسخ:

هر جامعه ای برای اینکه پایدار بماند باید به ارزشهای خود توجه داشته باشد در واقع ارزشها سنگ بنای هر نظام سیاسی و اجتماعی را تشکیل می دهند و آنها را قوام و استمرار می بخشند.و نظام ولایت فقیه، مادر ارزشهاست، هم به دلیل داشتن رهبری ارزشی با ویژگیهای یک انسان کامل که تجلی ارزشهای اسلامی است و هم با محور قرار دادن خدمت به مردم و هدایت و کمال انسان به عنوان کار ویژه خود و هم به دلیل پیاده کردن احکام نورانی اسلام، برقراری عدالت، رفع تبعیض و فساد و مانند آن.ونمی توان از جامعه ای که حاکمیت سیاسی و مقررات قانونی و حقوقی آن مسیر دیگری را پی می گیرند، توقع داشت که ارزشهای اسلامی در آن نهادینه و به کار گرفته شوند. از این رو هر گونه تحول و جابه جایی در ارزشها، تزلزل در بنیانهای نظام حاکم، بروز آسیب های اجتماعی و گسترش ضد ارزشها را به دنبال خواهد داشت پس به طور منطقی حکومت ها باید تمام همت خود را مصروف پاسداشت آنها نمایند بنابر این  ولایت فقیه در حفظ، استمرار و نهادینه سازی ارزشهای اسلامی جایگاهی ویژه دارد، و ولایت فقیه به عنوان الگوی نظام سیاسی اسلامی در عصر غیبت، تشریح شده است. واز آنجا که اسلام به عنوان آخرین و کامل ترین دین الهی نیز اصلاح امور جامعه و هدایت انسانها به سوی کمال مادی و معنوی را هدف اصلی خود برگزیده، همه آنچه که بشر را به تکامل ره می نمایاند به عنوان ارزشهای بنیادین نظام سیاسی اجتماعی خود پذیرفته است. پس قوام حکومت های اسلامی در بقای آنهاست، درنتیجه حاکم اسلامی قبل از هر چیز باید این ارزشها را پاس دارد تا شاهد فروپاشی نظام نباشد. ودر نظریه سیاسی شیعه حاکم جامعه و مجری اصلی احکام سیاسی و اداری و قضایی اسلام باید امام عادل باشد که مظهرآن شخص نبی مکرم اسلام(ص) و ائمه دوازده گانه(ع)اند. و قرآن تعبیر زیبائی دارد که می فر ماید: لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَاعَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ قطعا برای شما پیامبری از خودتان آمد که در رنج افتادن شما بر او دشوار است به [ هدایت [شما حریص، و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است. چنین شخصیتی همانند پیامبر اکرم (ص) با ارزش نگری به اصول و پایه های اسلامی توانست جامعه بدوی عرب را چنان تربیت کند که معیارهای اسلامی را در بهترین نحو مورد عمل قرار دهند و در مقابل قدرتمندترین سران حکومتی زمان خود سر خم

 

مردم به انصاف برخیزند.عدالت هم یک ارزش است. اما به گونه ای بر جامعه تأثیر دارد که رواج و نهادینه شدن بسیاری از ارزشها را به خود متکی کرده است. جامعه متّکی بر روابط ظالمانه، انسجام و هماهنگی خود را از دست داده به جنگ داخلی می انجامد. امام علی(ع) خطاب به یکی از فرماندارانش می فرماید:عدالت را بگستران و از ستمکاری پرهیز کن که ستم رعیت را به آوارگی کشاند و نکنند.و رهبران اسلامی که الگوی آنها پیامبر است نیز چنین اند با ضد ارزشها نبرد خواهند کرد،  ودر عصر غیبت نیز فقیه عادل و آگاه به زمان باید اداره امور کشور را بر عهده گیرد. براین اساس درعصر غیبت فقها حاکمان حقیقی اند، «الفقهاء حکام السلاطین» و حاکمیت رسما به آنان تعلق دارد. اصل پنجاه و هفتم قانون اساسی نیز به تبعیت از امام خمینی(ره) این عبارت را به کار برده است. علاوه بر آن ولایت فقیه در تربیت جامعه بر اساس ارزشهای اسلامی نقش بسزائی دارد وارزشها در حقیقت مجموعه بایدها و نبایدهایی است که مردم باید بپذیرند و اجرا کنند. امام علی(ع) یکی از حقوق ملت را بر امام راهنمایی و تربیت جامعه می داند. بر همین اساس شاگرد گرانقدر مکتبش یعنی امام خمینی با درک این موضوع جایگاه والایی را برای پاسداری از ارزشها قایل شده است. نقش دیگر ولایت فقیه در برقراری عدالت در روابط اجتماعی به عنوان ارزش محوری است:قرآن کریم یکی دیگر از اهداف انبیا را اقامه و برقراری عدالت در جامعه بیان می کند و می فرماید:لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ. به راستی [ ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرستادیم تا بیدادگری به مبارزه با شمشیر می انجامد.به این ترتیب نقش محوری ولایت فقیه و حاکمیت اسلامی در پاسداری و گسترش ارزشهای اسلامی کاملاً روشن می شود[i]کتاب کشف الاسرار حضرت امام(ره) می تواند به شما کمک نماید.

نقش ولایت فقیه در تثبیت انقلاب اسلامی

برای هر انقلابی، پنج مرحله کلی می توان ترسیم کرد: -

1 . (تکوین) و پیش زمینه ها و پیدایش انگیزه های تحول در ساختار نظام موجود

2 . (تخریب) و تلاش برای سرنگونی نظام پیشین و پیدایش نظام مطلوب.

3 . (تأسیس) و بنیاد.

4 . (تثبیت) و قانونمند ساختن نهادها و تشکیلات جدید براساس اهداف انقلاب و تحکیم مواضع.

5 . (تداوم) و نگهبانی از دستآوردهای انقلاب و مبارزه با آفات، تحریفها و کارشکنیها. انقلاب اسلامی ایران، به رهبری امام خمینی، چهار مرحله از مراحل فوق را پشت سر نهاده و اینک، در کار تداوم و نگهبانی از دستاوردهاست که مرحله پنجم است.

هر یک از مراحل یاد شده از زوایای گوناگون درخور بحث و بررسی اند:

شناخت عوامل اجتماعی، سیاسی، مذهبی، نقش مردم و گروهه، دخالت دین و ایدئولوژی، نقش روحانیت و رهبری امام، همکاری مراجع تقلید و... لیکن در این نوشتار، گذری داریم بر (نقش ولایت فقیه در تثبیت انقلاب اسلامی) و تحکیم دستاوردها و ارزشهای آن.

انقلاب اسلامی فصل نوی در تاریخ حوزه های علمیه گشود.

پیوند بیشتر و ملموس تری بین جامعه و حوزه پدید آورد. میدان عمل و تلاش روحانیت را گسترد. توقع و انتظار مردم از روحانیت و حوزه ه، بیش از پیش شد.

از آن جا که روحانیان در این انقلاب سترگ، نقش محوری و بنیادی داشتند، از همان طلوع انقلاب و صبح پیروزی، برای بسیاری، چه خودی و چه بیگانه، این سؤال مطرح بود که حوزه و روحانیت، پس از پیروزی در نظام سیاسی و اجتماعی و اجرایی کشور، چه جایگاهی دارند؟ تعیین این جایگاه و حدّ و مرز آن یکی از مسائل مهم و بحث انگیز بود.

آیا روحانیت به بیان احکام و اقامه نماز جماعت، بسنده خواهد کرد، آیا ضمن بیان احکام، به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر نیز خواهد پرداخت؟

آیا مانند گذشته منزوی و در حاشیه قدرت خواهد زیست؟

آیا در قانونگذاری وسیاستگذاری نقشی خواهد داشت؟

بالآخره، آیا قدرت را به دست خواهد گرفت و در مدیریت اجرایی کشور دخالت خواهد کرد، یا به نظارت بسنده می کند.

اینه، پرسشهایی بود که در محافل سیاسی داخلی و خارجی و در بین دوستان و دشمنان مطرح می شد.

در پاسخ، نظرات و عقیده های متفاوت و گاه متضادی ابراز می شد و هنوز هم می شود که مجموع آنها را می توان در سه دیدگاه خلاصه کرد:

1 . نه نظارت نه دخالت

برخی بر این باور بوده و هستند که قلمرو کار و مسؤولیت روحانیت مشخص است: شناخت اسلام و احکام آن و شناساندن آن به مردم، تقویت مسائل معنوی، گسترش مسائل فرهنگی و تربیتی، تعلیم و تربیت و...

ساختار وجودی حوزه ها و روحانیت به گونه ای ست که با کارهای سیاسی و اجتماعی، اداره و اجر، برنامه ریزی و قانونگذاری ناسازگار است. این گونه امور را باید به اهل فنّ و سیاست واگذارد. روحانیت چون در این زمینه ها تخصص لازم و تجربه کافی را ندارد، نباید در امور سیاسی و اداره کشور، دخالت کند، بلکه باید در حاشیه و از دور به نظارت اخلاقی و ارشادی بپردازد.

صاحبان این اندیشه، در اصل انزوا و کناره گیری روحانیت از مسائل سیاسی و اجرایی، اتفاق نظر دارند، لیکن، هر یک به دلیلی که بدان اشاره می کنیم:

* سکولاریسم

پیروان این بینش، بر این پندارند که دین و هر چیزی که جنبه قداست و معنویت دارد، باید از روابط و فعالیتهای اجتماعی بر کنار باشد. بنابراین پندار، دین، منحصر و محدود در امور فردی است و با مقوله های سیاست و اجتماع ناسازگار است.

ریشـه و اساس این تفکر را باید در موضع گیریهای مغرب زمین در مقابل دین جست.

آنچه امروز در غرب، به عنوان کلیسا و واتیکان، مظهر معنویت شناخته می شود، حوزه مسؤولیتش، فقط دعا و اجرای مراسم ویژه در زمانها و مکانهای مخصوص است و کاری به کار سیاست و اجتماع ندارد، از این روی، دین در تحولات و حوادث اجتماعی کشورهای غربی نقش و تأثیری ندارد و برای آن جایگاهی در نظر گرفته نمی شود.

در کشور ما نیز، روشنفکران غیر مذهبی، معمول، تحت تأثیر همین بینش قرار گرفتند و با هر نوع فعالیت و دخالت دین در امور اجتماعی به مخالفت برخاستند. این طرز تفکر، در بین بسیاری از روشنفکران به اصطلاح مذهبی و ملی گرایان، رواج یافت و در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، بروز و ظهور بیشتر یافت، تا آن جا که اینان خواستار برگشت امام و روحانیت به قم شدند و بر این نظر اصرار می ورزیدند.

این نظر، یا برخاسته از عدم شناخت اسلام و روحانیت شیعه است و یا برخاسته از اغراض سیاسی.

دینی که سیاست جزء ماهیت و جوهره آن است و رهبرانش (ساسة العباد) معرفی شده اند و همه افراد امت اسلام را مسؤول سرنوشت یکدیگر می داند: (کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته)1 و(اهتمام به امور مسلمانان)2 را از نشانه های جامعه سالم اسلامی بر می شمارد، چگونه اجازه می دهد که کارشناسان و متخصصان آن مکتب، از سیاست و اجتماع به دور باشند و از کنار حوادث واقعه بی تفاوت بگذرند.

اسلام، دینی است که هم به ساختن و پرداختن فرد اهمیت می دهد و به آن دعوت می کند و هم به ساختن و پرداختن جامعه.

امام، آنان که این اندیشه را در جامعه اسلامی ایران طرح می کردند و بر آن پای می فشردند، دارای طرح و برنامه می دانست که برای انزوای روحانیت طرح کرده بودند3.

* عدم تجربه و تخصص

 می گویند: روحانیت چون تجربه لازم و تخصص کافی ندارد و با مسائل فنّی و تخصّصی سیاست و مدیریت ناآشناست، نباید در امور دخالت کند، باید ناظر بر امور و کار مسؤولان باشد. با این نظارت می تواند به اهداف تربیتی، سیاسی و اجتماعی که در سر دارد، دست یابد. درباور این گروه، (هنگامی که کار به دست نامتخصصان و ناواردان و اشخاص غیر فنی افتد، خرابی آن بیشتر است از آبادی) فرقی نمی کند که آن فرد یا افراد خائن باشند یاصالح، روحانی باشند یا غیر روحانی. این نظر هم گاهی از سوی روشنفکران مسلمان و معتقد به اسلام و سیاست ابراز می شود و گاهی از ناحیه ملی گرایان. ملی گرایان و جریان لیبرالیسم، از همان آغاز پیروزی، با همین شعار به میدان آمدند و از روحانیت می خواستند که محترمانه به حوزه برگردد و به خیر و شر مردم و انقلاب کاری نداشته باشد و مشغول درس و بحث در گوشه مدارس و مساجد گردد.

 آقای بازرگان در مدرسه فیضیه قم و در جمع علماء و بزرگان حوزه گفت:

 (علما خوب است نظارت داشته باشند و در اداره مملکت، دخالت نکنند...علما تجربه شان کم است، فقط نظارت داشته باشند. ما که تجربه مان بیشتر است، بهتر است مدیریت مملکت را به عهده داشته باشیم.15)

 ایشان، در دوران مسؤولیتش در دولت موقت، همواره از نهادها و روحانیت گلایه داشت و آنان را مانع کار و سدّ راه می دانست. با مطرح شدن (ولایت فقیه) در مجلس خبرگان و قانون اساسی، موضع گیری وی، و همفکرانش، نسبت به روحانیت شدّت یافت و کار به جایی رسید که سخنان و نصایح امام خمینی را نیز نوعی دخالت در کار دولت می شمرد و سخن از کلافه شدن دولت از ناحیه امام می زد16. بعد از استعفا تاکنون نیز بر این موضع پای فشرده و با تقسیم بندی انقلاب به دو حرکت (رو به مرکز وگریز از مرکز) می نویسد:

 (نفوذ اعلای روحانیت در جمهوری اسلامی ایران، از خصوصیات بارز و تمایزهای حرکت دوّم انقلاب [است])17

 این اندیشه، تکیه روحانیت برای رهبری انقلاب را نقطه ضعف می داند و ولایت فقیه را با حاکمیت ملی در تضادّ18!

 در بعضی از اظهارات، بویژه در نوشته های اخیرش، دخالت روحانیت را مسأله ای می داند که (وارد)19 بر انقلاب شده است و پیش از انقلاب چنین چیزی مطرح نبوده است. با این که معتقد است: امام خمینی در سال 1346 هـ ش. حدود ده سال پیش از پیروزی نهضت، در زمینه صلاحیت فقها گفته است:

 (آنچه مربوط به نظارت و اداره عالیه کشور و بسط عدالت بین مردم و برقراری روابط عادلانه مردم می باشد، همان است که فقیه تحصیل کرده است.20)

 و نیز قبول دارد که امام خطاب به روحانیت در همان سالها گفته است:

 (شما هم می توانید مملکت را اداره کنید، مگردیگران چطور بودند که شما نیستید.21)

 در عین حال، می گوید:

 (این رساله فقهی امام، اول، یک بحث فقهی است که کلیات را بردارد و وارد جزئیات نشده است. ثانی، در سالهای نزدیک به پیروزی این رساله مورد بحث و نظر نبوده است. ثالث، در پیش نویس قانون اساسی کمترین اشاره ای به ولایت فقیه نشده است.)22

 معلوم است که این گونه موضع گیری و توجیه گری در مقابل کلمات روشن و بی ابهام امام، همه و همه برای آن است که همان پندار خود را رواج دهد که روحانیت لیاقت، کاردانی و توانایی مدیریت اجرایی را ندارد و صلاح او در آن است که به بحث و بررسی مباحث کلامی و فقهی و اصولی بپردازد و کار را به کارگزاران با تجربه و متخصص بسپارد.

 اگر این سخنان را کسی می گفت که کار نامه اش مشخص نمی بود و در میدان عمل، امتحان نداده بود، شاید مورد قبول واقع می شد ولااقل به عنوان یک نظریه می شد پذیرفت. امّا همین مدعی تجربه و تخصص و همفکرانش، در بهترین فرصتها کار اداره کشور را در دست داشتند و متأسفانه نه تنها کاری از پیش نبردند وگرهی از گرههای انقلاب را نگشودند که خود استخوانی در گلو و خاری در چشم انقلابیون و انقلاب شدند. امام، با توجه به مذهبی بودن و سابقه مبارزاتی بازرگان و دوستانش، به آنان اعتماد کرد، امّا عملکرد ضعیف و غیر انقلابی آنان موجب شد که اعلام کرد:

 (من هر روزی که ازاین انقلاب می گذرد بیشتر توجه به این معنی پیدا می کنم که ملت ما انقلابی عمل کردند و ما نکردیم... از اول باید یک دوستی که قاطع باشد و جوان باشد [انتخاب می کردیم]... انتخاب شد و خطا شد.)23

 بازرگان، با این که پس از برکناری، اعتراف کرد:

 (نه خود من یک سیاستمدار و دولتمرد و نخست وزیر حرفه ای بودم و نه پداران و اجداد من چنین سابقه ای داشتند و در نتیجه یک سلسله اشتباهات و خطاهایی از من سرزد که هرگز پیش بینی آن را نمی کردم.)24

 ولی از روحانیت می خواست که چون سابقه و تجربه کار اجرایی ندارد، در کارها دخالت نکند و امور را به اهل فنّ و سیاست واگذارد!

 البته این نظر و تفکر منحصر در گروه نهضت آزادی و بازرگان نبود، بلکه ادامه جریانی است که در طول تاریخ نهضتهای اسلامی، بویژه در سده اخیر، همواره در برابر اسلام قاطع و انقلابی و روحانیت مبارز و پیشتاز ایستاده و در صدد بیرون راندن آنان از صحنه های سیاسی و اجتماعی بوده است.

 تنها دلیل این گروه آن بود که روحانیت، تجربه و تخصص ندارد.

 منظور از تخصص چیست؟

 اگر تخصص در اداره کشور است، کدام یک از مدعیان تخصص که در برابر روحانیت قد عَلَم کرده بودند و آنان را بی تخصص می خواندند، سابقه ای در اداره کشور داشتند و آن را براساس تخصص اداره کرده بودند؟ که روحانیت نداشت. اگر منظور از تخصص، تخصص در امور صنعتی، کشاورزی و معادن و... است که هیچ گاه روحانیت نگفته که این امور به غیر متخصصان واگذار شود، بلکه هم آنان و هم آقایانی که خود را متخصص می خواندند، ناگزیر باید در اموری که از حوزه تخصصی آنان خارج است از متخصصان و اهل فن بهره می بردند. لیکن روحانیت می گفت که باید از متخصصان مؤمن و متعهد بهره برد.

 اگر منظور از تخصص در امور قضایی و حقوقی و تربیتی و... است روحانیت از دیگران چیزی کم ندارد.

 افزون بر این، روحانیت در کارهایی که دخالت کرده و مدیریت، به گواهی اهل انصاف، از دیگران که ادعای تخصص می کرده اند، بسیار بهتر و دقیق تر عمل کرده و کارنامه درخشانی از خود باقی گذارده است. زیرا ایمان به خدا و باور نیروی خودی و میدان دادن به فرزندان پرشور انقلاب که بزرگترین حماسه قرن را آفریدند، مهم ترین و قوی ترین پشتوانه و تکیه گاه آنان بوده است و اگر ضعفی بوده، نیروی لایزال خداوندی و قدرت بالای مردمی جبرانش کرده و راه درست و راست را نموده است.

 اداره انقلاب عظیم مردم، کنترل ارتش تا دندان مسلح، راندن و میراندن ضد انقلاب وابسته به غرب و شرق، در هم کوباندن گروههای ضد مردمی، سرکوب کردن تجزیه طلبان، خنثی کرده چندها کودت، خنثی کردن توطئه های آمریک، اداره هشت سال جنگ و پیروزمندانه راندن دشمن از خاک مقدس ایران و... کارنامه ای است درخشان و افتخار آفرین و حاکی از مدیریتی فوق العاده قوی.

 

امام خمینی از این قوت و قدرت چنین می گوید:

 

(من امروز بر این عقیده ام که مقتدرترین افراد، در مصاف با آن همه توطئه و خصومتها و جنگ افروزیهایی که در جهان، علیه انقلاب اسلامی است، معلوم نبود موفقیت بیشتری از افراد موجود به دست آورند.)25

 * عدم انتساب کاستیها به روحانیت

 انگیزه مخالفت برخی دیگر، با دخالت روحانیان در کارهای اجرایی، آن بود که روحانیت، اگر در امور اداری و اجرایی دخالت نکند و مستقیم مسؤولیتهای اساسی را به عهده نگیرد، کاستیها و ضعفهای موجود، به او منسوب نمی شود. و در معرض اتهام و انتقاد و اعتراض قرار نمی گیرد. با پذیرفتن کارهای اجرایی از ناحیه روحانیت، هم انحرافها به وی نسبت داده می شود و هم مشکلات و نارساییهای اقتصادی و اجتماعی.

 در پاسخ این نظر باید گفت: بله، اگر روحانیت در حاشیه قدرت می زیست و به نظارت بسنده می کرد، کاستیها و گرفتاریها به وی منسوب نمی شد. اما سخن این است که:

 

اولاً می توان با این بهانه، شانه از زیر بار مسؤولیت خدمت به مردم و اسلام خالی کرد و دستی از دور بر آتش داشت؟

 

آیا این روش، با تعهد و رسالت حوزه و روحانیت سازگار است؟

 

ثانی، آیا همه این انتسابها از روی دلسوزی و واقع نگری است، یا این خود نیز حلقه ای است از زنجیره توطئه مستکبران علیه اسلام و روحانیت و کشاندن مردم از مسائل اصلی به مسائل فرعی و جانبی؟

 

ثالث، معنای حکومت اسلامی و مدیریت روحانیت آن نیست که هیچ گونه خلاف و انحرافی مشاهده نشود و همه کارگزاران و دست اندرکاران، بدون استثناء با صداقت وامانت کار کنند و کارشکنی و خیانتی در مملکت وجود نداشته باشد. نقص و ضعف در مدیریت و انحراف در شیوه مدیریت، وجود دارد و کسی هم منکر آن نیست، اما این ضعفها و کمبودها دلیل آن نمی شود که اصل نظام و مشروعیت آن را زیر سؤال ببریم و از روحانیت بخواهیم که برای عدم انتساب این امور به وی، از صحنه کنار رود، تا دیگران جایگزین او شوند. آیا در حکومت پیامبر(ص) و علی(ع)، همه کارگزاران صالح بودند و هیچ گونه خلافی وجود نداشت؟

 

مقام معظم رهبری در این باره می گوید:

 

(آیا این درست است که تا درگوشه ای به عقیده و سلیقه کسی مختصر نابسامانی پیدا می شود، شروع کند به اعتراض و اشکال کردن ... مگر وقتی حکومت صحیح شد و موازین حکومت موازین کاملی گردید، در سراسر این حکومت همه کارها درست خواهد بود؟

 

شما کسی را سراغ ندارید که از امیرالمؤمنین(ع) اعدل، اتقی، اصدق فی احکام اللّه و اخشی فی ذات اللّه باشد. مگر زمان امیرالمؤمنین(ع)، همه حکّامی که بر ولایات مسلط بودند و خود امیرالمؤمنین(ع) آنها را فرستاده بود، مثل ابوذر و سلمان بودند؟

 

امیرالمؤمنین(ع) فقط چهار نفر مثل ابوذر، سلمان و عمار داشت، بقیه آدمهای دیگر بودند.)26

 

در اطراف و اکناف حکومت آن حضرت، افرادی بودند که شبانه با معاویه مذاکره می کردند. اشخاصی بودند که به بیت المال خیانت می کردند. عده ای از مسؤولیت و مقامشان، بهره سوء می بردند27 اما اینه، هیچ گاه از مشروعیت حکومت آن حضرت نمی کاست.

 

این قضاوت، نابجاست که برای عدم انتساب برخی از انحرافها و کاستیها به روحانیت، از آنان بخواهیم در امور سیاسی و اجتماعی و مدیریتی دخالت نکنند و از دور به نظارت خشک و بدون پشتوانه قانونی بسنده کنند.

 

 

3 . نظارت و دخالت

 

در مقابل دو نظر فوق، نظر دیگری وجود دارد که هم بر نظارت فقها و روحانیان بر قانونگذاری و برنامه ریزی کشور، نظر مثبت دارد و هم دخالت آنان را در امور اجرایی، نوعی تکلیف می شمرد.

 

اینان،بر این باورند که در انقلاب اسلامی، روحانیت، نباید در حاشیه قدرت بماند، بلکه باید در متن سیاست و برخوردار از قدرت مدیریتی و اجرایی گردد، تا بتواند رسالت تاریخی و دینی خود را به درستی به انجام رساند.

 

این تفکر، از تجربه تلخ تاریخی، مایه می گرفت. تجربه ای که نمی خواست تکرار شود. روحانیت در بسیاری از نهضته، به خاطر فاصله از مدیریت کشور، نتواست از تلاش مردم و ایثار آنان، در راه بهبودی دنیا و اصلاح امور و برپایی قسط و عدل و گسترش معنویت بهره برد. از این روی، در این رستاخیز عظیم، غفلت از این امر را روا ندانست و پای فشرد که باید روحانیت، در متن حادثه حضور بیابد.

 

امام، مبدع این فکر بود و عامل بدان. او، ماهیت و هویت استعمار را خوب می شناخت. از نیرنگهای او، آگاهی داشت. عمله بی مزد و مواجب او ر، که در لباس میش، نیت گرگ داشتند، به درستی شناسایی کرده بود. به مردم، روحانیت، علما و... بارها بار هشدار داد: تز جدایی دین از سیاست را که اینان به عنوان حرکت شایسته و خدا پسندانه دنبال می کنند، به هوش باشید دامی است نامرئی. آنان رامی شناخت و عملکرد آنان را نیز می دانست:

 

(می گویند که روحانیون باید بروند سراغ کارخودشان و ملت را بگذارند و سیاست را بگذارند برای ما. شم، سیاست را پنجاه سال، در دست داشتید و هیچ غلطی نکردید. شما کجا کار مثبتی توانستید انجام بدهید؟ هر کدامتان که ملی بودید، یا فرض کنید متدین بودید، تا صدایتان در می آمد تو سرتان می زدند... شما را من می شناسم. نمی خواهم اسمتان را ببرم. سر جایتان بنشینید، آدم شوید.28)

 

امام، دریافته بود که غرب باوران و بی ایمانان به نیرو و توان مردم خود، برآنند، سر بر آستان غرب بسایند و مردم و نمایندگان آنان را از گردونه اجتماعی خارج کنند. از این روی، از فقها می خواهد وارد در صحنه شوند و امور جامعه را در دست گیرند:

 

(در عین حالی که فقیه هستید، جناح سیاست را رها نکنید. تفکر کنید در امور. وارد بشوید در امور دخالت کنید در امور. من فقیهم و دیگر کاری ندارم، به چیزی، نمی شود این. شما فقیه هستید، ولی بایددر امور دخالت کنید. در مقدرات مردم، دخالت کنید.29)

 

چنین شد روحانیت، وارد صحنه شد و به کمک انقلاب اسلامی که خود برپا داشته بود، شتافت و ایثارگرانه از مواضع بحق جمهوری اسلامی به دفاع برخاست.

 

 

یادآوریها:

 

1 . برخی از ملی گرایان و مخالفان حضور و دخالت روحانیت در قدرت و مدیریت کشور با ذکر نمونه هایی از سخنان امام برآنند که در مبانی امام شبهه ای ایجاد کنند و می گویند بین مبنی و نظر امام نوعی تباین وجود دارد. زیرا امام در پاریس و در پاسخ خبرنگاران خارجی که از ایشان می پرسیدند: نقش روحانیت و رهبران مذهبی در حکومت و دولت آینده چه نقشی است؟ می فرمودند:

 

(روحانیون در حکومت آینده نقش ارشاد و هدایت دولت را دارا می باشند30.)

 یا:

 (ممکن است علما هم به صورت عضو کامل و یا عضو ناظر در آن شرکت کنند31.)

 

می گویند: این موضع گیری با موضع امام پس از پیروزی که اصرار بر دخالت روحانیت در امور داشت، ناسازگار است.

 

پاسخ: اول، سخنان امام را نباید جدای از یکدیگر دید و از آن استفاده کرد. امام، از سالهای قبل از نهضت که حکومت اسلامی و ولایت فقیه را مطرح کرد، مسأله صلاحیت و لیاقت فقها را برای اداره نیز مطرح ساخت و با صراحت گفت:

 

(فقه، توان و لیاقت اداره کشور را دارند و چیزی از دیگران کم ندارند32.)

 

ثانی، امام در آن موقعیت حساس و در آن مکان ویژه، یعنی پاریس، اسلام را مکتب جامع و کامل معرفی می کرد که هیچ کمبودی در هیچ زمینه ای ندارد ولی می تواند مستقلاً تأسیس حکومت کند و به وسیله افراد صالح و کاردان، امور مملکت را پیش ببرد و لازم نیست که حتما همه مسؤولان امور، ملبّس به لباس روحانیت باشند، بلکه براساس شایستگی و لیاقت پستها به افراد واگذار می شود و قشر خاصّی مورد نظر نیست.

 

ثالث، امام عملاً بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، دولتی را انتخاب کردند و برای سامان دادن امور کشور، افرادی را برگزیدند که رئیس و اعضای آن، هیچ کدام، روحانی نبودند. اما سیاستمداران پر ادعا کار را به جایی کشاندند که با خط امام و روحانیت وفادار به امام، به عنوان مزاحم و سدّ راه برخورد کردند. این شد که امام برنامه دیگری را پیش گرفت و انقلاب اسلامی را به مسیری پر تحرک تر هدایت کرد، تا به رکود و لجن زار دموکراسی غربی گرفتار نیاید.

 

به همین جهت، امام امت وقتی که به این نتیجه رسیدند که دخالت نکردن مستقیم روحانیت در اداره امور کشور، امکان دارد ضربه های جبران ناپذیری به انقلاب اسلامی وارد سازد و آن را از بستر اصلی و واقعی، که همان اسلام ناب و خالص است، خارج کند. با کمال صراحت و قاطعیّت اعلام کرد:

 

(پیش از انقلاب من چنان فکر می کردم وقتی انقلاب پیروز شد، افراد صالحی هستند که کارها را طبق اسلام عمل کنند، لذا بارها گفتم روحانیون می روند کارهای خودشان را انجام می دهند. بعد دیدم خیر، اکثر آنها افراد ناصالحی بودند. دیدم حرفی که زده ام درست نبوده است. آمدم صریحا اعلام کردم: من اشتباه کردم33.)

 

بر اساس این باور و تجربه، روحانیت وارد صحنه های اجرایی شد و عهده دار مسؤولیتهای مهم و بالایی در نظام جمهوری اسلامی گردید. البته پذیرش این مسؤولیتها از ناحیه روحانیت و فقهای دینی، برخی براساس وظیفه و ادای تکلیف بود و برخی براساس ضرورت انقلاب و نظام، به این شرح:

 

* طبیعت بخشی از کارها و پستها ایجاب می کرد که همیشه بر عهده روحانیت و مرجعیّت باشند، از قبیل رهبری و ولایت امر که ویژه عالم عادل و آگاه به زمان است.

 

* ماهیّت قسمتی دیگر از مشاغل نیز، با تخصص علمی و عملی و با وضع اجتماعی روحانیت مربوط می شد و نمی بایست از آن سرباز زند، مانند، شورای نگهبان، قضاوت و...

 

* بخش دیگری از مسؤولیتها بود که نیازمند به تخصصهای غیرحوزوی بود و در صورت بودن آن شرایط در روحانیان، می توانستند مانند دیگران به انجام آن وظایف بپردازند که برخی چون از آن تخصص برخوردار بودند، پذیرفتند.

 

* وبا لآخره بعضی از مشاغل، مانند: ریاست جمهوری نخست وزیری و...بود که می توانست در دست روحانیان نباشد و اصراری هم بر حضور روحانیت در آن مقام نبود و به فرموده امام (شأنی برای علما به شمار نمی آمد34) اما ضرورت انقلاب و حوادث سیاسی پس از پیروزی ایجاب کرد که روحانیت از پذیرفتن این نوع مسؤولیتها نیز، روی بر نتابد و برای حفظ نظام آن را بپذیرد. البته این گونه مسؤولیتها در آن شرایط سیاسی و اقتصادی به عقیده آگاهان از مسائل نوعی انتحار بود و فداکاری و از خودگذشتگی می خواست که روحانیت آن را عهده دار شد و کشتی توفانی و کشور جنگ زده ایران اسلامی را به حرکت و تلاش انداخت و آن را از سقوط نجات داد.

 

2 . نقش عظیم و تأثیر تعیین کننده روحانیت شیعه و ولایت فقیه در تکوین انقلاب و ایجاد نظام سیاسی و اجتماعی کشور بر هیچ کس پوشیده نیست. هیچ زمانی به اندازه امروز این نقش مشهود و نیرومند نبوده است. امروز بیش از هر روز، روحانیت متعهد و آگاه، به عنوان سمبل مقاومت و سازش ناپذیری در داخل و خارج مطرح است.

 

به جرأت می توان گفت، تنها جناحی که آمریکا و ایادی وی از آن ناراحتند و بیشترین تحقیر خود را از آن ناحیه می دانند روحانیت آگاه و مبارز است. زیرا این نهاد دینی و مردمی، پایگاه نیرومندی است در بسیج و شورآفرینی توده ها علیه دشمنان و مخالفان. دشمنان نیز به این نقش توجه دارند و ادر کار توطئه اند.

 

گرچه روحانیت امروز برای دشمنان انقلاب کاملاً شناخته شده است و قدرت و لیاقت و کاردانی و مدیریت خود را به اثبات رسانده است; امّا در آغاز انقلاب، دشمن از روحانیت، چنین تلقی نداشت. دشمن، تصور می کرد: روحانیت، ابزار لازم را برای استمرار انقلاب، در دست ندارد. دوران انتقالی را پشت سر خواهد گذاشت و خود به خود، از صحنه مبارزه و انقلاب، بیرون خواهد رفت. آنان، بر این باور بودند که روحانیت، با موعظه و نصیحت و احساسات مذهبی و دینی مردم را بسیج کرده و استبداد را از بین برده است; امّا برای سازندگی و ادامه راه، کادرسازی نکرده و در نتیجه، نمی تواند این بار را به به منزل برساند. روی همین حساب، از خلأ سیاسی و فرهنگی پس از انقلاب، بهره بردند و با القای ایدئولوژیهای شرقی و غربی و طرح این و آن، می خواستند مسیر نهضت اسلامی را منحرف کنند. امّا روحانیت آگاه و زجر کشیده و انقلابی، تشکیلاتی را پی ریخت که به پشتوانه آن، هم به مقابله با دشمن برخاست و هم انقلابیون و آگاهان و فرهیختگان را سازمان داد و پستهای حساس را به دست گرفت و نهادهای قانونی را پی ریخت و نظام را تثبیت کرد و استقرار بخشید. بدین وسیله در خبرگان قان ون اساسی، مجلس شورای اسلامی، دادگاههای انقلاب، کمیته ه، سپاه پاسداران، جهاد سازندگی و.... حضوری چشمگیر و فعال یافت. از جمله آن تشکیلات، می توان از حزب جمهوری اسلامی، جامعه مدرسین و روحانیت مبارز نام برد.

 

3 . هدف ما در این نوشتار، نمایاندن حضور جدی و قوی روحانیت در عرصه های گونه گون است.

 

طبیعی است در این بررسی نقاط قوت روحانیت، بیشتر بروز می یابند. امّا این، بدان معنی نیست که روحانیت، ضعفی نداشته، یا نمی شده از این بهتر حرکت کند و امام خود را یار باشد و قوی تر و متشکل تر و با برنامه تر، به میدان بیاید و به حلّ مشکلات برخیزد.

 

 

جلوه های حضور

روحانیت و امنیّت:

 

پس از هر حرکت عظیم و تحولی ژرف و گذرا دورانی به دوران دیگر، بسیاری از قید و بنده، می گسلد و برخی خود را رها می پندارند و به هرج و مرج دامن می زنند. این ناهنجاری اجتماعی، شدت می یابد اگر نیروهای مرموز و ماجراجو، هیزم بیار معرکه باشند.

 

در انقلاب اسلامی ایران، که عظیم ترین دگرگونی قرن بود، چنین وقایعی به وقوع پیوست و دامن گسترد. عوامل مزدور و خرابکار، برای ناامن جلوه دادن اوضاع کشور، بازداشتن حرکت انقلاب از پیش روی و فتح سنگرهای جدیدتر، دست به خرابکاری آلودند. کمیته ها و تشکلهای مردمی، برای دفع این حرکت فاشیستی، پاگرفتند. روحانیت که از مردم بود ودر متن مردم می زیست به طور طبیعی در این حرکت عظیم دفاعی نقشآفرین بود و جلودار. امام با تأیید و پشتیبانیهای کارساز خود، به این حرکت شتابی بیشتر داد:

 

(امروز، روزی است که مملکت باید حفظ بشود. در هر شهر، بایستی کمیته هایی تشکیل شود با نظر علما و معتمدین که از شهر حفاظت شود35.)

 

روحانیت، در این عرصه، بازویی بود توانمند برای انقلاب و رهبری. در این سنگر مقدس، توانست به محافظت از ذخائر کشور و دستاوردهای، انقلاب، مردم و... بپردازد و دشمن را زمین گیر کند و مأیوس.

 

 

روحانیت و قضاوت:

 

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، خیانتکاران، جفاپیشگان، عاملان رعب و وحشت، غارتگران اموال عمومی، وابستگان به اجانب و... در دست صالح مردان گرفتار آمدند. می بایست با موازین شرع به کیفر اعمال ضد انسانی خود برسند. مرجعی لازم بود که تکلیف این گونه افراد سرسپرده به رژیم و مهره های نظام پیشین را مشخص سازد. رهبر انقلاب، با فرمان تشکیل دادگاههای انقلاب، مرجع این امور را مشخص کرد. در رأس این دادگاهه، عالمان وارسته و آشنای به قضای اسلامی قرار داشتند. اینان با شناختی که از اسلام و قوانین حیاتبخش آن داشتند، مفسدان فی الارض را محاکمه و به کیفر رساندند.

 

روحانیت در این سنگر، عمیق ترین زخم را بر پیکر استکبار جهانی زد و شفابخش ترین مرهم را بر سینه های مجروح پابرهنگان و مظلومان.

 

از این سنگر، در هم شکست توان و نیروی دشمن را و مهره های فسادآفرین و شرگستر را از زمین خدا محو کرد، تا نیروهای صالح بتوانند ببالند و رشد کنند.

 

امام خمینی، ضمن تشکر از علمای بزرگ دست اندرکار قضا می گوید:

 

(موجب سرافرازی یک ملت است که در مدت بسیار کم، با همه مشکلات و با این که مهیا نبودند علمای ما برای قضاوت، امر قضاوت ارتباط با آنها نداشته است، مع ذلک، موفق شده اند و تاکنون خدمتهای فراوان کرده اند36.)

 

علی رغم این خدمت بزرگ علما از طریق دادگاههای انقلاب اسلامی به مردم و این مرز و بوم، گروهی دایه از مادر مهربان تر، همواره آیات (رأفت) و (رحمت) اسلامی را می خواندند، بر کار دادگاههای انقلاب و روحانیت، خرده می گرفتند.

 

اینان، به زیر تیغ گرفتن (مفسدان فی الارض) را با رحمت خداوندی و رأفت اسلامی، به پندار خود، ناسازگار می دیدند و این را مایه برگشت مردم از اسلام و روحانیت می پنداشتند. به امام نامه نوشته و بر مرگ جنایت پیشگان، افسوس خوردند:

 

(جای بسی تأسف و تأثر است که آیین (رحمة للعالمین) را چنین تغییر چهره داده و از گروندگان و شیفتگان انقلاب، ضدانقلاب، ساخته ایم و به جای درختان رحمت، تیغهای شقاوت و خصومت نشانده، اسلام عزیز، مطرود و منفور از آب درآید37.)

 

اینان، فکر نکرده اند یا فکرشان نرسیده که اگر از به عدالت سپردن مجرمان، دست برداریم، باید قضای اسلامی را کنار بگذاریم. چگونه می شود با کسانی که در هلاکت و نابودی (حرث) و (نسل)38 گام بر می دارند، با رحمت و رأفت برخورد کرد و بر آنان دل سوزاند.

 

این نوع دلسوزاندنه، برخلاف پندار به اصطلاح رأفت مداران، به زیان اسلام و روحانیت و مردم است. رأفت نابج، دامنه شر را می گسترد و انسانهای شرور را بی باکانه به میدان می آورد و مایه سلب آسایش و امنیت مردم و جامعه می شود.

 

بالآخره روحانیت در سنگر دادگاههای انقلاب، از آغاز تا به امروز، با همه آن کارشکنیها و بهتانه، به کار خود ادامه داد و مایه افتخار ملت و دین شد.

 

 

روحانیت و اسلامیت انقلاب:

 

انقلاب اسلامی، حرکتی است بنیادی و ژرف، به سوی ارزشهای اسلامی و حاکمیت دین. در این انقلاب مبارزه هدف نیست، بلکه وسیله ای است برای رسیدن به تحقق و عینیّت بخشیدن ارزشهای دینی در میدان عمل و اجرا.

 

شعار مردم که از شعور آنان بر می خاست نیز این بود: (استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی). در واقع مردم در راهپیماییهای باشکوه و تظاهرات سراسری، به طور طبیعی، به اسلام و حکومت اسلامی رأی داده بودند و احتیاجی به برگزاری رفراندم نبود. اما برای اثبات این حقیقت از لحاظ حقوقی و سیاسی در سطح جهان، امام خمینی به دولت موقت مأموریت داد که زمینه برگزاری رفراندم را فراهم سازد تا مردم شِکل نظام اسلامی را برگزینند. و آنان نیز برگزیدند: (جمهوری اسلامی) نه یک کلمه کم نه کلمه زیاد.

 

گروهها و افرادی که در جهت (نفی اسلامیت انقلاب) حرکت می کردند، دست به کار شدند و با جوّسازی و ایجاد شک و تردید و ترسیم آینده مبهم و نامعلوم از حاکمیت اسلام، می خواستند درصد آرای مردم را پایین بیاورند، تا بتوانند نام دیگری بر آن نهند: جمهوری دموکراتیک یا... از تریبونهایی که در اختیار داشتند، گفتند:

 

(با آن که مذهب اسلام و به خصوص آیین شیعه و روحانیون... سلسله جنبان این نهضت عظیم اجتماعی است و با آن که رهبری و پیشوایی انقلاب در دست بزرگمردی است روحانی، به بیراهه خواهیم رفت اگر این انقلاب ملی و ضداستعماری را صرفاً یک جنبش مذهبی بدانیم39.)

 

یا:

 

(برای م، اصول مذهبی و مسلکی هدف نیست، بلکه وسیله رهایی از استبداد و فساد و اختناق و وابستگی از نفوذ بیگانگان است40.)

 

یا:

 

(اگر ما فکر می کنیم تمام مسائل سیاسی و اقتصادی و قضایی را می توانیم در قالب اسلامی بسازیم... این امر، در شرایط حاضر، نه مقدور است، نه ممکن و نه مفید41.)

 

یا:

 

(آیا ایران، می تواند با یک حکومت اسلامی اداره شود42.)

 

گروهی، با اظهار نگرانی از کلمه (اسلامی)، به دنبال واژه (نهضت)، عنوان (جمهوری اسلامی) را مجهول مطلق نامیدند43 و با اعلام خطر و هشدار، نوشتند:

 

(فاجعه پس از انقلاب، در راه است44.)

 

هر چه بر زمان انتخابات و رفراندم، برای تعیین شکل و قالب نظام نزدیک تر می شدیم، تلاش برای دلسرد کردن مردم، از راهی که در پیش گرفته بودند و به انحراف کشاندن آنان، بیشتر می شد:

 

(اگر آمادگی ندارید، ملت را به بیراهه نکشانید45.)

 

(جهنم تاریک، به نام اختناق46.)

 

(انقلابیون ایران، سانسور را در جنین خفه کنید47.)

 

(به دهان هیچ کس نباید قفل زد48.)

 

(چو ایران نباشد، تن من مباد49.)

 

در برابر این حمله سنگین و همه جانبه جبهه قوی ضدانقلاب وابسته، امام خمینی و روحانیت راستین، با تمام توان از اسلام و اسلامیت انقلاب دفاع کردند و رشته های وابستگان را پنبه کردند:

 

(بعضی از اشخاص خیلی مبتذل از خارج آمدند و این جا صحبت می کنند ... که اسلام نمی شود پیاده شود. خوب، غلط می کند این، که این حرف را می زند50.)

 

قضیه چنان حساس بود و دشمن کامل یراق و مترصد تسخیر سنگرها که امام، از طلاب و علمای حوزه های علمیه خواستند که درسها را رها کنند و بروند برای بیدار کردن مردم و دفع ترفند های دشمن:

 

(دعوت کنند به این که: رأی بدهید به جمهوری اسلامی. این هم، با همین کلمه، نه یک حرف زیادتر و نه یک حرف کمتر. برای این که الآن شیاطین افتاده اند، دنبال این که جمهوری محض، همین جمهوری باشد. جمهوری دموکراتیک باشد و از این حرفها51.)

 

در پی حرکتهای قوی و انقلابی امام، روحانیت به روشنگری مردم پرداخت و با استدلال و منطق، ابهامات را زدود. استاد شهید مطهری، در پاسخ این سئوال که جمهوری اسلامی گنگ و با حاکمیت مردم در تضاد است:

 

(اشتباه آنها که این مفهوم را مبهم دانسته اند، ناشی از این است که حق حاکمیت ملی را مساوی با نداشتن مسلک و ایدئولوژی و عدم التزام به یک سلسله اصول فکری درباره جهان و اصول علمی درباره زندگی دانسته اند52.)

 

آیة الله شهید بهشتی نیز، در جواب حسن نزیه که پیاده شدن احکام اسلام را ناممکن و بی فایده و غیرمقدور دانسته بود، با صراحت و قاطعیّت گفت:

 

(اقلاً بگذارید ماها بمیریم.ماها که از نزدیک در بحثهاتان بوده ایم، دیگر نباشیم بعد بیائید خودتان را به عنوان متولیان انقلاب ایران جا بزنید... امروز روی سخن من با ملت انقلابی ایران است. اعلام می کنم: ملت عزیز انقلابی مسلمان، هشیار باش افراد و گروههایی.... نغمه هایی را آغاز کرده اند که این نغمه ها برای انقلاب ما و انقلاب تو و جهت اسلامی انقلابی تو خطرناک است. آگاه و هشیار و مصمم باش که میدان را برای گسترش این نغمه ها باز نگذاری... اگر بخواهد این اظهار نظره، آغاز یک توطئه باشد هشدار باش می دهیم: ما با همان آمادگی که در طول انقلاب برای شهادت افتخار آمیز در راه خدا داشتیم، در برابر این توطئه ها با همان روحیه، حتی گرم تر و داغ تر و مصمم تر آماده هستیم53.)

 

 

روحانیت و لیبرالیسم:

 

انقلاب اسلامی، در آستانه پیروزی قرار گرفت. امام به وطن بازگشت. هنوز دولت غیرقانونی بختیار، بر سر کار بود که امام، به بازرگان، مأموریت تشکیل دولت موقت را داد54.)

 

آنچه در این گزینش مورد نظر بود، ایمان و اعتقاد مهندس بازرگان به اسلام و سابقه مبارزاتی وی بود55.

 

امّا دیری نگذشت که ماهیت دولت بازرگان، روشن شد. روشن شد که مشی و برنامه های دولت موقت، با جوهر انقلاب، ناسازگار است و همخوانی ندارد. رئیس دولت، به چیزی جز (ایران) نمی اندیشید56. البته به ایران اندیشیدن گناه نیست. امّا حرکت مردم، فراتر از ایران بود. اسلام بود و اعتلای کلمه حق و رهایی مستضعفان از یوغ بردگی و بندگی و بسط و گسترش اسلام، حضور فعال در جبهه جهانی حق، مبارزه با استکبار جهانی و... حال اگر این حرکت جهان شمول و بنیادی را در مسیری غیر از این قرار دهیم و مانع رسیدن این مردم، به اهداف خدا پسندانه شان شویم، گناه نیست؟ حرکت بر ضد جبهه حق نیست.

 

هدف بازرگان، با آنچه امام در پی آن بود و مردم در راه آن جان نثار کرده بودند، تفاوت اساسی و بنیادی داشت:

 

(برای بنده، مأموریت و هدف و تعهد، خدمت به ایران بود، از طریق اسلام. برای امام، هدف و برنامه انقلاب، خدمت به اسلام بود از طریق ایران57.)

 

براساس این بینش، در دوران کوتاه مأموریت خود، با بی تفاوتی از کنار انقلابیون، مبارزان، شکنجه دیدگان، حزب اللهیان و ... گذشت، شعار نه شرقی و نه غربی را به موازنه منفی مصدق تفسیر کرد، به روحیه انقلابی مردم و اصول انقلابی که مردم برای آنها تلاش کرده و شهید داده بودند، وقعی ننهاد، با اصرار عفو جنایتکاران و غارتگران بیت المال را می طلبید58 و حتی بر تغییر نام برخی از جایها و نهادهای وابسته به رژیم ستمشاهی معترض بود:

 

(چرا نام بنیاد پهلوی را به بنیاد علوی تغیر دادید. این مرض اسم عوض کردنها چیست؟59.)

 

از اعدام مهره های طاغوت، نگران بود و ناخرسندی خود را از مجازات آنان، بدین گونه اعلام کرد:

 

(از اعدام ژنراله، از طریق روزنامه مطلع شدم60.)

 

در پاسخ مردم معترض و انقلابیون عاصی از اعمال واپس گرایانه و سیاستهای جاهلی و گام به گام او، می گفت:

 

(آنچه در این فرمان [امام] نیامده و خواسته نشده و عدم اشاره به آن معنی دار می باشد، عبارت است از انقلابی عمل کردن، به معنای قاطعیّت و خصومت، یا برنامه تضاد و طرد و تخریب، تبلیغ اسلام و اجرای شریعت به عنوان برنامه حکومت، صدور انقلاب و در افتادن با کفر و استکبار جهانی، نجات مستضعفان و کفرستیزی.61)

 

بدین سان، دولت موقت، زمینه احیای جاهلیت را فراهم آورد و زمینه بازگشت طاغوتیان را بر سر کار فراهم ساخت و کار را به جایی رساند که ساواکیها هم مدعی شدند و با اجتماع در مقابل نخست وزیری خواهان حقوق از دست رفته خود گردیدند!

 

آقای بازرگان، همه چیز را تمام شده می دانست و از مردم خواست به سرکارهایشان بازگردند و از علما و روحانیت هم، مصرانه می خواست که به حوزه ها برگردند!

 

روحانیت، کمیته ه، دادگاههای انقلاب و... را سدّ راه می دانست و مزاحم دولت. کار را به جایی رساند که در برابر امام و موضع گیریهای او، اظهار ناراحتی می کرد و سخنان امام را بر خاسته از احساسات می پنداشت:

 

(از دولت به امام، بدگویی می کنند و احساسات امام را تحریک می کنند و ما را در پوست گردو می گذارند. رفتیم به امام گفتیم: شما هم ما را کلافه کردید.)62

 

در این دوران، روحانیت راستین، به خاطر انقلاب اسلامی، توهینها را شنید، بی مهریها را دید، ولی از اصول خویش دست بر نداشت و با تمام توان، حضور چشمگیر خویش را در همه نهادهای جوشیده از انقلاب حفظ کرد و جهت و سمت و سوی انقلاب را برای مردم نمایاند. هر حرکت خلافی می دید، به نحوی فریاد بر می آورد و اعلام برائت می کرد.

 

یکی از حرکتهای نابخردانه و ناسنجیده دولت موقت، ملاقات رئیس و چند نفر از وزرای وی، با برژینسکی، وزیر امور خارجه آمریک، در الجزایر بود. عجب این که دکتر یزدی، پس از این ملاقات اعلام کرد:

 

(شورای انقلاب، با رفتار کجدار و مریز با آمریکا موافق است. این ملاقات، برخاسته از همان اندیشه است.63)

 

روحانیت، این حرکت صریح ضدانقلابی را تاب نیاورد و از طرف او و تمامی ملت ایران، مقام معظم رهبری، آیة اللّه خامنه ای، که عضو شورای انقلاب بود، با صراحت در پاسخ دکتر یزدی اعلام کرد:

 

(اول، شورای انقلاب، کی وطی چه حکمی به آقای دکتر یزدی گفته بود که با آمریکا کجدار و مریز رفتار کند که ایشان این اظهار را کردند؟ من این را به عنوان عضوی از شورای انقلاب، تکذیب می کنم. هرگز، شورای انقلاب، چه مستقیم و چه غیر مستقیم، چه به دولت و چه به وزیر امور خارجه، نگفته است و نفهمانده است که با آمریکا کجدار و مریز رفتار کند. اگر این طور بوده و می توانند، باید ثابت کنند.64)

 

برخورد روحانیت با دولت سازشکار و غیر انقلابی، روز به روز، شدت می گرفت که با تصرف لانه جاسوسی به اوج خود رسید. دولت موقت، بد عمل کرد. بی پرده با انقلابیون در افتاد که شکر خدای را ور افتاد.

 

 

روحانیت و تدوین قانون اساسی:

 

پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی و رأی قاطع و مثبت مردم مسلمان به آن، برای فراهم آمدن زمینه های عملی حاکمیت اسلام و ارزشهای دینی، در ابعاد گوناگون، می بایست، قانونی تدوین گردد که بیان کننده بنیادهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، نظامی و اقتصادی جامعه ایران، براساس اصول اسلامی باشد.

 

بدین جهت، در تاریخ 28/5/58، تقریباً هفت ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مجلس خبرگان قانون اساسی، متشکل از فقها و روحانیت بلند پایه و اسلام شناسان برجسته، با رأی مردم آغاز به کار کرد.

 

روحانیت در این سنگر، لیاقت و شایستگی و دانش خود را نمایاند. کار سترگی انجام داد. پایه های نظام را با قوانین حیاتبخش اسلام، پی ریخت وکاری ماندگار از خود به یادگار گذارد.

 

روحانیت، علاوه بر این که در این کار پر مشقت و راه ناسُفته و ناهموار، به پیش می رفت و بر ناهمواریها و سنگلاخه، غلبه می کرد و در ژرفای منابع دینی به کندوکاوی عمیق می پرداخت، تا گوهر ناب را بیابد و عرضه کند. مراقب بود و هوشیار که دشمن، شبیخون نزد و دستاوردهای ناب ملت شجاع و غیور ایران را به باد نسپارد.

 

دشمن، با تمام قوا به میدان آمد و با ترفندهای گوناگون، نمی خواست این درخت میمون، پابگیرد و قد برکشد. اینک نگاهی می افکنیم به ترفندهای دشمن، که در مراحل گوناگون، علیه مجلس خبرگان قانون اساسی به کار بست.

 

 

مخالفت با قانون اساسی

 

روحانیت دریافته بود به تجربه و عبرت از گذشته که رمز ماندگاری اسلام و انقلاب حیاتی که به پشتوانه مردم، پدید آورده، در به سریان و جریان انداختن احکام اسلام، در قالب قانون، به کالبد جامعه است.

 

دشمن، هدف را خوب خوانده بود. پی برده بود که روحانیت در پی چه کاری است. درک کرده بود که روحانیت، بنای مرصوصی را می خواهد پی ریزد و آینده اسلام را تضمین کند. از این روی، به مخالفت برخاست و ایادی وی و قلم بمزدها در روزنامه ها و جراید وابسته با تیترهای درشت نوشتند:

 

(غروب قانونگذاری65.)

 

(جزئیات قوانین اسلامی را نمی توان پذیرفت66.)

 

(هدف انقلاب، پیدایش قشر ممتاز مذهبی نبود67.)

 

و...

 

قدرتهای استعمارگر، واقف بودند اگر مجلسی برای تدوین قانون اساسی تشکیل شود، روحانیان آگاه و حقوقداران متعهد، به کرسیها دست خواهند یافت.

 

روشن است قانونی که اینان وضع کنند، مورد پسند کُفار جهانخوار و شهوت پرستان عبادت گریز نخواهد بود. از این روی سعی داشتند که چنین مجلسی شکل نگیرد و گاهی با مقایسه انقلاب اسلامی با دیگر انقلابها: کوب، الجزایر... که پس از پیروزی به تدوین قانون اساسی نپرداخته اند، آنها را به عنوان الگو معرفی می کردند68 و توهین آمیز نوشتند:

 

(ما در ایران، که انقلاب با سرعتی بی سابقه به پیروزی رسیده است و آگاهی و شعور و وجدان انقلابی در همه اقشار توسعه نیافته و نیروهای ارتجاعی و وابسته به استعمار، ریشه عمیق و نفوذ گسترده دارند... چگونه به خود اجازه دهیم که سرنوشت قانون اساسی و مکتب و انقلاب را به مجلسی بسپاریم که در همان شرایط استعمار و ارتجاع زدگی انتخاب و تشکیل می شود69.)

 

 

اصرار بر تشکیل مجلس مؤسسان

 

وقتی که دشمن دید، علی رغم خواسته او، ملت مسلمان ایران، بر آن است که به خبرگان مسلمان، اختیار دهد، تا فرصت کافی برای مقابله با آن را پیدا کند. از این روی، با ترفند دیگری به میدان آمد و عنوان (مجلس مؤسسان) را به جای (مجلس خبرگان) مطرح ساخت. این پیشنهاد، بدان لحاظ که دائره را بگستراند و ایادی خود را به داخل مجلس وارد کند و زمام را از دست خبرگان، اسلام شناسان و حقوقدانان واقعی بیرون آورد، تا بتواند قانون تصویب کند که درضمن، منافع او هم تضمین شود. قانونی با چهره ای غیراسلامی و سمت و سوی غربی یا شرقی. از این روی، گفتند و نوشتند:

 

(فقط مجلس مؤسسان، قانون اساسی را باید تصویب کند70.)

 

در این بازی، با اهدافی از پیش تعیین شده، بنی صدر، در لباس روشنفکری و شریعتمداری در لباس مرجعیّت! نیز شرکت جستند.بنی صدر موافقت خود را با مجلس مؤسسان، اعلام کرد71 و شریعتمداری، عدم تشکیل مجلس مؤسسان را اشتباه بزرگی خواند72.

 

 

تلاش برای جلوگیری از حضور روحانیت در مجلس خبرگان

 

گروههای معارض نظام و مخالفان سر سخت اسلام و وابستگان به شرق و غرب، هنگامی که از دو مرحله قبلی مأیوس شدند، در صدد برآمدند، کاری کنند تا روحانیت راستین به مجلس خبرگان، راه نیابند و یا حداقل تعداد کمتری وارد آن شوند. از این روی، در تبلیغات و نوشته هاشان روی این مسأله انگشت می گذاردند و با طرح مسائلی چون: (مجلس خبرگان انحصاری خواهد شد73)، (یک قرن عقب راندن کشور74)، (انقلاب هدفهای بزرگتری را دنبال می کرد که اکنون مسیر آن منحرف شده است75) و... جنبش مسلمانان مبارز! نوشت:

 

(مردم در این باره، چیز زیادی نمی دانند. آنها اشخاص را بیشتر از اصول می شناسند ولذا مرجع آنها شخصیتها و عناوین خاص می باشد، نه اصول و ضوابط مکتب. حقیقت این است که توده، قبل از هر کس روحانیون را ملاک و مرجع خود قرار داده است76.)

 

 

مخالفت با اصول اساسی

 

با همه نیرنگها و کارشکنیه، مجلس خبرگان، تشکیل شد. اسلام شناسان، اصول برجسته و بنیادینی را از دل احکام اسلام استخراج کردند و عرضه داشتند. این حرکت سترگ، افراد زیادی را برانگیخت. مخالفتها شدت گرفت. هر اصلی که به تصویب می رسید، رشته ای از دوران جاهلیت گسسته می شد و پیوند عمیقی به اسلام زده می شد. استکبار، خشمگین از این رویداد، به مقابله با اصول حیاتی برخاست. از اصولی که جان استکبار جهانی را به لب رساند و آمال و آرزو و نقش های مخالفان را نقش برآب کرد، اصل ولایت فقیه بود.

 

عده ای در قالب دلسوزی از مکتب اسلام، گفتند:

 

(ولایت فقیه ممکن است به مکتب ما لطمه بزند77.)

 

گروهی آن را با جمهوری اسلامی در تعارض می دیدند:

 

(طرح و تصویب ولایت فقیه، در قالب جمهوری اسلامی، به علت تعارضات و تضاد ماهوی و شکلی در بین دو مفهوم، موجد اشکالات فراوانی در مرحله اجرا خواهد شد78.)

 

برخی، فقاهت را با ولایت فقیه خلط کردند79.

 

حزب خلق مسلمان، با تمام توان علیه اصل ولایت فقیه، به مقابله برخاست80.

 

بالآخره بعضی از فرصت طلبان به بهانه این که روحانیت و فقیه دارای عصمت نیست و سپردن ولایت به دست او هیچ گونه تضمینی ندارد و ممکن است به استبداد بینجامد، نوشتند:

 

(اگر روحانیت به خاطر معصوم نبودنش و احتمال اشتباهش در رأس یک قدرت قرار گیرد و اشتباهی مرتکب شود، بی شک آن را به حساب اسلام می گذارند... مواظب باشید. به اسم دین، مستبدین بر شما مسلط نشوند.81)

 

فقهای زمان شناس و اسلام شناس و انسان شناس، با استدلال و منطق این اصل را به کرسی نشاندند و آن را در راستای حاکمیت مردم دانسته و هیچ گونه تضادی بین ولایت فقیه و آزادی مردم نمی دیدند. از این روی، این اصل را با زیر مجموعه های پربرکتش به تصویب نهایی رساندند.

 

امام خمینی، در تأیید این اصل بلند اظهار داشت:

 

(پشتیبان ولایت فقیه باشید، تا آسیبی به این مملکت نرسد. شما که درست از اسلام مطلع نیستید، کارشکنی نکنید... آنها که مسائل را با دید غرب حساب می کنند آنها خطا کارند82.)

 

 

توطئه انحلال مجلس خبرگان

 

هر چه بر عمر مجلس خبرگان می گذشت و قوانین اسلامی، به تصویب می رسید، دشمنان و مخالفان به توطئه های جدیدتری دست می زدند. یکی از نقشه های خائنانه و خام و در عین حال حساب شده و ظریف، مسأله (انحلال مجلس خبرگان) بود. دولت موقت که در آن زمان، زمام کشور را در دست داشت و از کمیّت و کیفیت مجلس خبرگان ناخرسند بود، بر این مسأله تأکید بیشتری داشت. امیر انتظام، نامه ای را تهیه کرد و پانزده نفر از وزرای کابینه بازرگان هم قرار شد آن را امضا کنند و به اطلاع امام برسانند که ایشان یا مجلس خبرگان را منحل سازد و یا آنان دسته جمعی استعفا می دهند.

 

این مسأله، در هیأت دولت مطرح شد. فقهای عضو شورای انقلاب، هم در آن جلسه حضور داشتند که با کمال شهامت و شجاعت، در برابر این ترفند ایستادند، مقام معظم رهبری، آن ماجرا را چنین شرح می دهد:

 

(بنده آن شب، حضور داشتم و گفتم: مجلس، نماینده مردم است و باید بماند و قانون اساسی را تمام کند. البته آقایان تندی کردند، حتی به ما اهانت کردند، امّا بالآخره اظهارات ما مانع کارشان را روشن کرد و فهمیدند که م، قبل از این که به امام برسد، در مقابل توطئه هایی که علیه مجلس خبرگان، ممکن است انجام گیرد، ایستاده ایم83.)

 

بدین ترتیب، روحانیت همیشه مبارز و بیدار، بار دیگر جلو یک خیانت تاریخی را گرفت و در برابر توطئه گران، سخت ایستادگی و مقاومت کرد. امام بزرگوار نیز که در رأس جریانها بود و از افق بالا به مسائل می نگریست و بررسی می کرد، در این باره گفت:

 

(مسأله انحلال مجلس خبرگان، روی این زمینه بود که دیدند مجلس خبرگان یک مجلس اسلامی شد، یک مجلسی که اکثرش از علما هستند. اینها از این می ترسند. از علمای خوب می ترسند و ضربه خوردند. دیدند که مجلس علما هست، اگر قانون بنویسند یک قانونی می نویسند که با مزاج شرق و غرب سازش ندارد84.)

 

در تمام این مراحل، روحانیت، سنگری بود تسخیر ناشدنی. دشمن نتواست بر این باور، بالا رود. اگر توفیق می یافت، روزگار به گونه ای دیگر ورق می خورد، بدون شک.

 

 

روحانیت و آمریکا ستیزی

 

نیاز روزافزون ایالات متحده آمریکا به موادّ خام ارزان قیمت، بازار مصرف برای کالای تولیدی خود، منطقه ای با ثبات برای سرمایه گذاری و اهمیت استراتژیکی ایران سبب شد که آمریکا توجه ویژه ای به ایران داشته باشد.

 

گرچه حضور آمریکا در ایران بعد از جنگ جهانی دوم به چشم می خورد، اما از اوایل دهه 1960، این روابط بسیار صمیمی و نزدیک شد و در سالهای 1971 ـ 1972، ایران به پایگاه امنیتی غرب تبدیل شد85.

 

حضور و نفوذ آمریکا در ایران بر سلطه سیاسی، نظامی، و فرهنگی او روزبه روز می افزود و ملت ایران را به وابستگی و ذلّت سوق می داد. طرح احیای اسارت بار کاپیتالیسیون در سال 1342ش.ق. و مسأله وام دو ملیون دلاری دولت ایران از آمریک، از نمونه های روشن این ذلت و وابستگی است86.

 

در این دوران، تنها فریادی که بلند شد، فریاد امام خمینی بود. او، با بینش سیاسی و دینی عمیق و دقیق، همه چیز را پیش بینی می کرد و به دولت سرسپرده هشدار می داد که زیر بار اسارت و بردگی آمریکا و اسرائیل نرود:

 

(ایران خودش را فروخت برای این دلارها. دولت ایران، استقلال ما را فروخت، ما را جزء دول مستعمره حساب کرد. ملت مسلم ایران را پست تر از وحشیها در دنیا معرفی کرد87.)

 

یا با شجاعت و جسارت تمام گفت:

 

(رئیس جمهور آمریکا بداند این معنی را که منفورترین افراد دنیاست پیش ملت ما 88.)

 

و...

 

حرکتهای بیدارگرانه او، فریادهای روحانیون پیرو او، در جای جای کشور اسلامی، اقیانوسی از اراده ها به خروش آورد و موجهای خشمگین، درهم کوبیدند اقتدار امپریالیسم جهانی را. با پیروزی انقلاب اسلامی، آمریکا غافلگیر شد. کشوری را که برای آن حساب ویژه ای بازکرده بود و آن را جزیره ثبات می خواند، به مخاطره انگیزترین و نگران کننده ترین کشور نسبت به منافع و امنیّت غرب تبدیل شد.

 

به گفته حامد الگار:

 

(انقلاب اسلامی ایران، بزرگترین شکستی است که استعمار غرب در قرن حاضر خورده است و به مراتب بیشتر از زیانی است که در اثر شکست فاحش آمریکا در ویتنام به استعمار جهانی وارد آمده است89.)

 

البته آمریک، خود را کنار نکشید که رگ حیات او از ایران مایه می گرفت. علاوه بر برنامه های نظامی که علیه ایران انقلابی تدارک دیده بود، در صدد برآمد، روزنه ای بیابد و در داخل جبهه حق، نفوذ کند.

 

با روی کار آمدن دولت موقت و سیاست کجدار و مریز آن با آمریک، دولت آمریکا امیدوار بود که بتواند در راه سازش با دولت موقت و پیوند با دیگر گروههای سیاسی مخالف، در برابر انقلاب و روحانیت مبارز و راستین سدّ استواری ایجاد کند و به تدریج از قدرت آنان بکاهد و دوباره به منافع از دست رفته اش دست بیابد و سلطه خود را بر این کشور تحمیل کند:

 

(مادامی که جهت سیاسی دقیق ایران اتخاذ نشده و مادامی که قدرت روحانیّت توسط دیگر گروهها کم نشده، ما باید طوری رفتار کنیم که با جناح روی کار آمده بتوانیم سازش کنیم و این در حالی است که یک پیوند محکم بتوانیم بادیگر گروههای مخالف سیاسی برقرار کنیم90.)

 

حکومت آمریکا خود را قانع کرده بود که رژیم جمهوری اسلامی، برای گذر ایران از استبداد به دموکراسی ضروری است. قدرت روحانیت را نیز مرحله ای انتقالی و کوتاه مدت می شمرد91.

 

در عین حال، برای انحراف نهضت و انقلاب از هیچ کوششی دریغ نمی کرد. از تحلیل جاسوسان آمریکایی کاملاً می توان دریافت که آمریک، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در پی پایگاه و جایگاه جدیدی در میان ملیون و برخی از روحانیان بوده است:

 

(هنوز رهبران سیاسی، بخصوص روحانیون در گفت وگو با ما دلسردند.

 

هیچ یک از این گروهها [گروهها و جریانهای مخالف انقلاب] به واسطه قدرت نابودکننده ای که دست روحانیون قرار دارد، جرأت درگیری ندارند چرا که روحانیون از حمایت بی دریغ توده ها برخوردارند92.)

 

در این تحلیل، روحانیان به دو دسته تقسیم شده اند و دسته اول به چند شاخه:

 

(دسته اول روحانیونی که در مقابل آمریکا سرسخت بوده و آمریکا نتوانسته است نظر آنها را جلب کند.... خمینی و روحانیت در قدرت هستند و خمینی می خواهد فرهنگ اسلامی را جانشین فرهنگ غرب بکند. یک تحلیل از ساخت قدرت در ایران بعد از انقلاب (امام) خمینی و دیگر آیت الله ها را در رأس می گذارد و بهمراه دیگر روحانیون شیعه که برای مجلس انتخاب شده اند که اکنون در حال تدوین قانون اساسی است.

 

سپس نوبت ملاهایی می رسد که در داخل دولت موقت، دادگاههای انقلاب، کمیته و تشکیلات شبه نظامی قرار دارند.

 

و در پایان ملاهایی که ساده جای می گیرند که به توده ها در دهات و شهرها خدمت می کنند، که پشتیبانی متعصبانه آنها بزرگترین منبع قدرت خمینی و آیة الله ها می باشند... اگر خمینی بمیرد نفوذ روحانیون کم خواهد شد ولی ازبین نخواهد رفت93.)

 

در این تحلیل، تحلیل گر آمریکایی اعتراف می کند: با روحانیت راستین و در خط امام که سرسختانه در برابر آمریکا و برنامه های او مقاومت می کنند، نمی توان ایستاد، چون آنان پایگاه و نفوذ روحی دارند و مردم آنان را به عنوان انسانهای متعهد و خدمتگزار می شناسند؟

 

اما در باره دسته دوم از روحانیان گزارش می دهد:

 

(دسته دوم، روحانیت میانه رو [سازشکار] که آمریکا توانسته بود با برخی از آنها ملاقات کند... آیةالله شریعتمداری در رابطه با روابط آینده مابین ایران و آمریکا خیلی مهربان و خوشبین بود... او گفت: ایران برای محفوظ ماندن در مقابل شوروی به کمک آمریکا احتیاج دارد94...)

 

کاملاً پیداست که دولت آمریک، پس از پیروزی انقلاب، تمام توان خودش را به کار گرفته بود که حکومتی مبارز و سازشکار متمایل به غرب و ارزشهای غربی روی کار بیاید و گفته بود:

 

(ما می خواهیم برای ایرانی کار کنیم که میانه رو باشد و ناسیونالیستهای مخالف روحانیت تسلط بیشتری در اداره مملکت داشته باشند95.)

 

دخالتهای پیدا و پنهان آمریکا و برخورد انفعالی دولت موقت و حرکتهای سازشکارانه لیبرالهای در مصدر قدرت، مردم پرشور و انقلابی ایران را به خشم آورد و این خشم مقدس، در دانشجویان پیرو خط امام، متبلور شد و آنان به پشتیبانی امام و روحانیت آشتی ناپذیر، لانه جاسوسی را تسخیر کردند و جاسوسان نابکار را در بند کشیدند و اسناد توطئه آمریکا را علیه انقلاب اسلامی نشر دادند.

 

این حرکت عظیم و انقلابی، سبب تحقیر آمریکا شد و سربلندی مسلمانان انقلابی ایران.

 

آمریکا در جهان مفتضح شد و به عنوان قدرتی مداخله گر و سلطه جو، معرفی شد. از این روی شهید بهشتی، مظهر روحانیت بیدار، از تریبون مقدس مجلس خبرگان، این شور و حرکت مقدس و جسورانه را ستود:

 

(جوانان با ایمان، بیش از این تاب نیاوردند، و به عنوان اعتراض، سفارت آمریکا را تصرف کردند... گویا آمریکا و قدرتهای دیگر جهانی، فقط زبان دیپلماسی را آموخته اند و هنوز، زبان انقلاب را یاد نگرفته اند... امید ما این است که درس عبرت بگیرند که دیگر جوانان ما برای گفت وگو با شما ناچار به استفاده از این زبانها نشوند96.)

 

امام، به این غیورمردانی که پنجه در پنجه جهان خوار بزرگ افکنده بودند و اقتدار او را درهم کوبیده بودند، اهمیت ویژه ای داد و انقلاب آنان را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول خواند:

 

(اقدام دانشجویان، یک انقلاب بزرگتر از انقلاب اول است.

 

جائی را گرفته اند که مرکز جاسوسی بوده است97.)

 

در برابر این حرکت توفنده، پرشتاب و عزت آفرین، عده ای که سر و سرّی داشتند با ایالات متحده آمریکا و امیدها بسته بودند به نویدها و وعده های او، به خشم آمدند و موضع گرفتند.

 

حاج سید جوادی نوشت:

 

(هموطنان، اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری اعضای سفارت، آنچه از نتایج آن، نصیب شما شد، یک خیانت آشکار و مسلّم به انقلاب و آزادی و استقلال ایران و به نفع آمریک، در جهت نابودی دستاوردهای انقلاب ایران بود98.)

 

بنی صدر گفت:

 

(دانشجویان خود کامه عمل می کنند و حکومت در حکومت به وجود آورده اند99.)

 

گروههایی که به خود لقب ضد امپریالیسم داده بودند، گیج و حیران بودند، بعد تسلیم جوّ شدند و بناگزیر، به تأیید دانشجویان پرداختند100.

 

ملی گراها و از همه بیشتر دولت موقت و رئیس آن، آقای بازرگان، سخت به خشم آمده بودند101، از این که همه رشته ها خود را پنبه می دیدند و آمال و آرزوها را برباد!

 

آری، روحانیت سازش ناپذیر، اعلام کرد و پای آن هم ایستاد که آمریکا وقتی می تواند طرحهای خود را اجرا کند که روی جنازه روحانیان سازش ناپذیر و مبارز، رَدْ شود102.

 

 

روحانیّت و تحول فرهنگی

 

انقلاب اسلامی پیش از هر ویژگی دیگر، انقلابی است معنوی و فرهنگی. فرهنگ در این انقلاب، سنگ زیرین است. به عبارت دیگر، انقلاب اسلامی، اوّلاً و بالذات، انقلاب فرهنگی است. ایجاد جانهای شیفته و شید، در پرتو ایمانی فزاینده و نیرو دهنده، در میدان سیاست و اجتماع و در برابر مذهب گریزان و معنویت ستیزان شرق و غرب در این قرن، از ویژگیهای فرهنگی و معنوی این انقلاب است.

 

این ویژگی، برخاسته از تفکر الهی است که اصالت را به قلب می دهد، نه به قالب و ارزش را به دِل می دهد، نه گلِ.

 

مقصود از فرهنگ در این جا معنای خاص آن نیست، بلکه:

 

(کلی یا کلیت درهم آمیخته و به هم پیوسته ای از ارزشها و اعتقادات و آداب و سنن و احساسات و گرایشها و افکار و اندیشه ها و به طور کلی، عناصر سازنده و شکل دهنده شخصیت و اخلاق و اعمال هر قوم و هر ملت103.)

 

وجود آدمی، استعدادهای سرشار و فراوانی را در خود جای داده است که فرهنگ آن استعدادها را شکوفا می سازد و می پروراند. از این روی می توان گفت: در مجموع، فرهنگ، هویّت ساز و گوهر پرداز است و جریانی است که از گدازه های آتشفشان کوهستان آدمی طلای ناب و خالص می سازد: (الناس معادن کمعادن الذهب والفضة104.)

 نقش فرهنگ در میان افراد جامعه و در برخوردهای افراد با امور سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، نقشی است زیربنایی و سرنوشت ساز. به همین جهت، همواره مستکبران در گام نخست، فکر و فرهنگ جامعه را نشانه رفته اند، سپس آنان را به بردگی بندگی و ذلت کشانده اند: (فاستخف قومه فأطاعوه105.)

 قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و در نظام سلطنتی یکی ازاموری که حساب شده انجام می گرفت، این بود که فرهنگ ایرانی، فرهنگی وابسته و متناسب با فرهنگ حاکم بر جهان باشد. از این روی، عملاً تحولات اجتماعی و دخالت و سیاستگذاری دولت در امر فرهنگ، به گونه ای بود که بُعد دینی و اسلامی آن به حاشیه رانده شده بود. زنده کردن آداب و سنن پیش از اسلام و احیای تاریخ کهن ایران زمین، کورش گرایی، تغییر تاریخ و اصرار فراوان بر پارسی گرایی، همه و همه برخاسته از این امر بود106. رژیم سلطنتی، باورهایی را رواج می داد و از آن تبلیغ و ترویج می کرد که مرز باورهای دینی و فرهنگی و سنتی مردم ر، که مبتنی بر اسلام بود، درهم می شکست. اواخر حکومت پهلوی، وابستگی فرهنگی و حاکمیت فرهنگ غرب در ایران، به اوج خود رسیده بود و بازار مصرف گرایی و گرایش به ارزشهای غربی (حرث) و (نسل) را به هلاکت و سقوط نزدیک ساخته بود. در این دوران سیاه و ظلمانی، جرقه ای به وجود آمد و (انفجار نور) شد.

 

ابرهای تیره کنار رفت، باران رحمت الهی بارید و نسیم خداوندی وزیدن گرفت و غبار ظلم و ستم و وابستگی و ذلت و تسلیم در برابر بیگانگان، برطرف شد. استعدادها شکوفا گشت و انسان مسلمان ایرانی به خویشتن خویش بازگشت و خود واقعی را پیدا کرد. پیک و پیام امام، که همسو و هماهنگ با فطرت بود، جانها را به وجدآورد و پیامهای عزت بخش و انسان سازش، تحول عمیق و همه جانبه در جان و روان مسلمانان به وجود آورد107.

 

امام، ثابت کرد که در مصاف با فرهنگهای بیگانه و توجه به فرهنگ خودی، از هیچ اقدامی فروگذار نمی کند.

 

او، اساس و مبدء تمام خوشبختیها و بدبختیها را در فرهنگ می دانست.

 

از (استحاله فرهنگی) ملل مسلمان رنج می برد و آثار سوء فرهنگ استعماری: (بد بینی به خود)، (بی تفاوتی)، (تأثیرپذیر)، (نومیدی)، (سستی و ناپایداری) و... را گوشزد می کرد.

 

روحانیت در خط امام، نقش مؤثر و کارسازی در رشد و بالندگی فرهنگ انقلاب و اسلام داشته که اینک به برخی از جلوه های آن اشاره می کنیم:

 

1 ـ در حوزه پیام رسانی: در میان مردم نفوذ داشتند و امین امام بودند. پیام حیاتبخش او را به دورترین نقاط این مرز و بوم رساندند تا بیدار شدند آن خفتگان که در خواب قرون بودند و پابند فسون. به تفسیر شریعت پرداختند و آیات آسمانی را برای زمینیان تشریح کردند و فرعونیان را شناساندند و مردم را به راه و رسم امام خمینی آشناکردند و علیه ناراستیها و کژیها برخیزاندند.

 

رساندن این پیامه، به آسانی میسور نبود، مرگ بود و زندان و تبعید و آوارگی. در مرگ بار ظلم و جور و تحجر، هرگونه تهمت و ناسزا را به جان پذیرا شدند. امّا از آرمانها و اهداف مقدس خویش، دست برنداشتند و با پشتکار و ایثار و تلاش، پیام روحبخش روح خدا را به قلب مشتاق مردمان مسلمان، فراخواندند و به صف انقلاب و مبارزه با رژیم ضد خدایی پهلوی، پیوندشان دادند.

 

2 . حضور در مراکز فرهنگی: عناصر فرهنگی حوزه، با حضور جدی در مراکز فرهنگی و دانشگاهی در زمان طاغوت، بذر اندیشه اسلام و انقلاب را در ذهنها فشاندند و راه را از چاه برای خیل فرهنگیان و دانشجویان و اساتید، نمایاندند. شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید باهنر، شهید مفتح و... این گونه بودند و چنین رسالتی داشتند که نقش هم آفریدند.

 

پس از انقلاب، روحانیت در گسترش فرهنگ و معنویت، ساختن انسانهای با فرهنگ و معنویت، عظیم نقشی داشته است.

 

غبار جهل و بی سوادی و بی فرهنگی را با تلاش و حضور در مراکز علمی و فرهنگی. مساجد، بازار، کارخانه ه، ادارات و مؤسسات، روستاها و شهرها و... از چهره کشور اسلامی ایران زدود و بر بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی فائق آمد و عطر اسلام ناب را در اجتماع و خانواده فشاند و تمدنی نو، بر اساس معارف اسلامی پی ریخت.

 

3. در عرصه تألیف و نشر: از جمله خدمات فرهنگی روحانیت و حوزه که تأثیری به سزا در تحول فرهنگی کشور داشته تألیف کتاب، مقاله و رساله های مفید و علمی در زمینه مسائل گوناگون: اجتماعی، سیاسی، تاریخی، اخلاقی، فقهی و حقوقی، کلامی، تفسیری، حدیثی و... است.

 

پژوهشگران و محققان و نویسندگان بسیاری در این عرصه مشغول فعالیتند و جمعها و تشکیلات مبارکی دست اندکار.

 

روحانیت بیدار و آگاه، پس از انقلاب، از طریق مجلات و روزنامه هایی که خود بنیادگزارد و یا از طریق دیگر نشریات و مجلاتی که مدیریت و سرپرستی و اداره آن را به عهده گرفت، معارف اسلامی را به نحو احسن تبیین و نشر داد و بسیاری از مسائل فقهی، کلامی و فلسفی را به زبان ساده به مشتاقان معارف اسلامی عرضه داشت.

 

4. امامت جمعه: سنگر اساسی دیگر روحانیت که نقش اساسی در هدایت مردمان و تحول فرهنگی جامعه داشت، نماز جمعه بود. این مراسم سیاسی و عبادی، یکی از شورانگیزترین و شکوهمندترین ابتکارات اسلام است، که بعد از انقلاب اسلامی، پس از قرنها بپانداشته شدن، بپاداشته شد.

 

این نماز مانور سیاسی اسلام و مسلمانان و مظهر حاکمیت سیاسی اسلام و قدرت حکومت اسلامی است. خطیب جمعه وظیفه دارد که ضمن پالایش جانه، با موعظه به تقوا و وارستگی به پرورش افکار و اندیشه های نمازگزاران بپردازد و آنان را از مسائل جهان اسلام و رخدادهای سیاسی، اجتماعی، و فرهنگی با خبر سازد.حوادث واقعه را تحلیل کند و راهبر زندگی آنان در طول یک هفته باشد، این پایگاه دینی و سنگر فرهنگی، همواره مورد بغض و عداوت منافقان و مخالفان اسلام و انقلاب بوده و هست و انسانهای والایی از روحانیت اصیل و مخلص و مبارز در این سنگره، به دست منافقان کوردل به درجه شهادت نائل آمدند.

 

5 . انقلاب فرهنگی: همه انسانها در حقیقت در فضای فرهنگی متأثر از محیط خود می زیند و نمی توانند خود را جدای از فضای فرهنگی محیط، تصور کنند.

 

اصلی ترین تأثیر پذیریهای انسان، از راه فرهنگ است. فرهنگ به این معنای عمیق و گسترده، مرزهای مشترکی با بسیاری از علوم انسانی دارد.

 

مراد از انقلاب فرهنگی، دگرگونی در چنین فضایی است. جانمایه انقلاب اسلامی، انقلاب فرهنگی، در فضای فرهنگی بود که آمریکا در دوران حاکمیت خود بر ایران، ایجاد کرده بود.

 

در دوران حاکمیت آمریکا بر ایران، فرمها و هنجارهایی به جامعه، عرضه می شد که فرهنگ و ارزشهای اسلامی را می زدود و یا کم رنگ می کرد و زمینه را برای سلطه و اقتدار او فراهم می آورد.

 

این فرهنگ، که از آن به عنوان (فرهنگ جهانی) و دارای اصول و قوانین خدشه ناپذیر، در دانشگاه و مراکز علمی و فرهنگی، در تحلیل و تفسیره، در تبیین تاریخ، هنر، ادبیات و... نام برده می شد، معیار بود و همه چیز با آن سنجیده و ارزیابی می شد و روی گردانی از آن، ارتجاع بود و بازگشت به عقب.

 

از طریق این فرهنگ، به مردم ما و دیگر مردم جهان سوم، می آموختند که از چه خوشتان بیاید و از چه بدتان بیاید.

 

چگونه سلیقه خود را تنظیم کنید، چگونه غذا بخورید، چگونه لباس بپوشید و با حکومت و جامعه چه برخوردی داشته باشید. از این روی، انقلاب اسلامی بر آن شد که فرهنگی را که آمریکا برای گستردن و پایدار کردن قدرت و سلطه خود، به اعماق جامعه و دانشگاهها و علوم دانشگاهی نفوذش می داد، براندازد و فرهنگی بر اساس ارزشهای انسانی اسلامی بنا نهد.

 

این حرکت، در زوایای گوناگون اجتماع، با اولین جرقه های انقلاب، شروع شده بود و در دانشگاهه، به خاطر حساسیت و ویژگیها و عمق وابستگی به فرهنگ به اصطلاح جهانی و در واقع آمریکایی، دست پرورده های این فرهنگ، به کمک قدرتهای خارجی که حفظ منافعشان ایجاب می کرد که این فرهنگ بماند و دامن بگسترد، جنجال و هیاهو به راه انداختند و در این مراکز حساس سنگر گرفتند علیه ارزشهای اسلامی و حاملان آنها. اینان، نمی خواستند که انقلاب اسلامی، تاروپود فرهنگ آمریکایی را در دانشگاهها ازهم بگسلد. زیرا خوب دریافته بودند که اگر این مغز متفکر جامعه، از زیر سلطه آمریکا خارج شود، دوران حاکمیت او بر ایران، به پایان خواهد رسید.

 امام، با درایت خاص، افزون بر روشنگری و سخنرانیهای جهت دهنده و افشای چهره آمریکا و هدف و برنامه او از کار فرهنگی، نیروهای صالح و اسلام شناس و آشنای با فرهنگ اسلامی را بسیج کرد، تا طرحی نو درافکنند و بنیاد فرهنگی جامعه را بر پاشنه دَر اسلام بچرخانند، تا زنجیرهای وابستگی قطع گردد و انقلاب عمیق در جانها و دلها و ذهنها پدیدآید و دانشگاه، که به عنوان مغز متفکر جامعه در تلاش است و تکاپو، جهت اسلامی بگیرد و برای این مُلک مفید افتد.

 6. مبارزه با غرب زدگی: گام دیگری که روحانیت در راستای تحول فرهنگی برداشت و رنجها برد و مبارزات طولانی را پشت سرنهاد، مسأله مبارزه با غرب زدگی و غرب گرایی بود.

 

با نگاهی به نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، در می یابیم که عالمان پاک نهاد و فرزانه اسلام، از پیشگامان مبارزه با این بلای خانمانسوز بوده اند و در برابر هجوم و شبیخون فرهنگی شرق و غرب، ایستادگی کردند.

 

سردارانی که در لباس روحانیت، در راه مبارزه با غرب زدگی و حاکمیت باورهای دینی، بر سر دار رفتند، اما سر تسلیم در مقابل بیگانگان و بیگانه پرستان فرود نیاوردند، کم نیستند.

 

از جمله در نهضت مشروطه، در مقابل توطئه غرب باوران و غرب زدگان ایستاد و بر مشروطه مشروعه پای فشرد و به همین جرم، پیشاهنگ این مبارزه، بر سر دار رفت.

 

به گفته جلال آل احمد:

 

(از آن روز که نقش غرب زدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند و من نعش آن بزرگوار را بر سر دار، همچون پرچمی می دانم که به علامت استیلای غرب زدگی، پس از دویست سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد و اکنون، در لوای این پرچم، ما شبیه قومی از خود بیگانه هستیم، در لباس و خانه و خوراک و ادب و مطبوعاتمان. و خطرناک تر از همه، در فرهنگمان، فرنگی مآب می پروریم، و فرنگی مآب راه حل هر مشکلی را می جوییم107.)

 

در نهضت اسلامی امام خمینی نیز، این ویژگی وجود داشت و دارد. امام، از همان آغاز نهضت، مردم را به سرمایه های ملی و فرهنگی و مذهبی خودشان توجه می داد و از غرب زدگی به عنوان (اُم الاٌمراض) 108یاد می کرد.

 

او، که حامل و شاهد نزدیک به یک قرن خیانت غرب زدگی و روشنفکران خودفروخته بود، در هر فرصت و زمان مناسبی خطر نفوذ و رخنه غرب زدگان را در انقلاب اسلامی، گوشزد می کرد و از حاکمیت ارزشهای غرب (بر آموزش و پرورش)109 و (نامگذاریها) 110 و انعکاس آن در (نشست و برخاستها و معاشرتها111) در رنج بود. امام با تفکر اسلامی ناب، بر بازگشت ملتهای مسلمان به (هویت اسلامی) و خویشتن خویش تأکید وافر داشت و از روشنفکران غرب و شرق زده قطع امید کرده بود.

 

در پیامی به حجاج مسلمان سراسر جهان فرمود:

 

(ای مسلمانان جهان که به حقیقت اسلام ایمان دارد... به فرهنگ اسلام تکیه زنید و با غرب و غرب زدگی مبارزه نمایید و روی پای خودتان بایستید و بر روشنفکران غرب زده و شرق زده بتازید و هویت خویش را دریابید که روشنفکران اجیر شده بلایی بر سر ملت و مملکتشان آورده اند که تا متحد نشوید و دقیقاً به اسلام راستین تکیه ننمایید بر شما آن خواهد گذشت که تاکنون گذشته است. امروز زمانی است که ملته، چراغ راه روشنفکران شوند و آنان را از خودباختگی و زبونی در مقابل شرق و غرب نجات دهند112.)

 

* * *

در مجموع، روحانیت با حضور خود در مراکز فرهنگی، اجرایی، مقابله با جبهه ضد انقلاب، مستکبرین، ناهنجاریها اجتماعی، تصویب قوانین و اصول عزت آفرین، توجه دادن مردم به فرهنگ خودی و خویشتن باوری، مبارزه با سرمایه داران و ثروت اندوزان، دفاع قهرمانانه از مرزها جغرافیایی کشور، مقابله با تجزیه طلبان، شرکت فعال و قهرمانه در هشت سال دفاع مقدس، حضور قوی در مجامع بین المللی تبیین و تشریح اسلام و برنامه های جمهوری اسلامی و... در تثبیت انقلاب اسلامی و استقلال و عزتمندی کشور ایران و اعتلای کلمه حق، نقش محوری و غیر قابل انکاری داشته که کندوکاو در هر بخشی، مجالی فراختر می طلبد. به امید آن که محققان و پژوهشگران و علاقه مندان به تاریخ انقلاب اسلامی در ثبت و ضبط این اوراق زرین و پرافتخار، به جد جهد برخیزند و نگذارند تحریف گران، باقلمهای آلوده و سینه های پر از کینه و بغض خود، حماسه ای که روحانیت به برکت اسلام و پشتوانه مردمی آفرید، از جلوه بیندازند و نسل حاضر و نسلهای آینده را از الگو قرار دادن این حرکت مقدس و تحول عظیم و سرنوشت ساز، باز دارند و دگر بار فرهنگ پوچی و ابتذال، غرب باوری و غرب زدگی، رخوت و سستی، ب یی تفاوتی و... رواج دهند و آن همه تلاش و ایثار را نقش بر آب کنند و به دشمنان به ذلت بیرون رانده شده، میدان فعالیت بدهند